تاريخ : ۲۷ دى ۱۳۹۶ | ۰۳:۳۳:۴۳ | نویسنده : Arman News

https://youtu.be/THRfn9Yt7Zo

گزارش علي جوانمردي از قتل بازداشتي هاي تظاهرات اخير و ... 

https://youtu.be/THRfn9Yt7Zo



ادامه مطلب
تاريخ : ۲۷ دى ۱۳۹۶ | ۰۳:۲۲:۵۵ | نویسنده : Arman News

مردم به اصلاح طلبان هم ناسزا مي گويند

«محسن مخملباف»، (كارگردان ايراني مقيم فرانسه)، در واكنش به ويدئوي منتشر شده از سوي مصطفي تاجزاده، در نامه‌اي به او جريان اصلاحات در ايران را ناكارآمد توصيف كرد و گفت: شما از اصلاحات چنان ايدئولوژى‌اى ساخته‌ايد كه اگر در زمان جنگ دوم جهانى هم بوديد، با جنگيدن نيروهاى خارجى با هيتلر هم مخالفت مى‌كرديد و مى‌گفتيد بهتر است هيتلر را از طريق اصلاحات سر به راه بياوريم.

به گزارش انصاف نيوز، در ابتداي اين نامه آمده است: دوست بسيار گرانقدر و عزيزم، آقاى مصطفى تاجزاده! همواره شما را به عنوان انسانى شريف، مبارز، معتدل، و پر جرات ستايش كرده‌ام، اما حقيقت‌جويى مرا وامى دارد كه به نقد سخنان شما در تحليل حوادث اخير برآيم و اين نامه را برايتان بنويسم.

مخملباف با انتقاد به موضع تاجزاده در ويدئوي منتشر شده، كه در آن به گفته‌ي او اصلاحات و شركت در انتخابات «وحي منزل» و روندي هدايت شده براي همه‌وقت و همه‌جا دانسته شده، گفت: در ويدئوى منتشره درباره حوادث اخير همچون پيش، با استناد به اين كه بايد جلوى سوريه‌اى شدن ايران را گرفت، بر تداوم شيوه اصلاحات اصرار ورزيده‌ايد. در ويدئوى مزبور استدلال كرده‌ايد كه افغانستان بعد از دخالت غرب به جايى نرسيده، چرا كه نيمى از افغانستان امروزه در دست طالبان است.

تاجزاده‌ي عزيز! اگرحكومت طالبان حكومت بدى بود، و حمله بين المللي باعث شد نيمى از افغانستان از دست طالبان آزاد شود، چرا نتيجه مى‌گيريد كه چون همه‌ي افغانستان امروز از دست طالبان آزاد نيست، پس آن آزاد شدن از اصل بى فايده بوده است! مگر براى نجات افغانستان از دست طالبان، راه ديگرى هم در آن زمان موجود بود؟ اگر موجود بود، چرا حكومت ايران و دولت اصلاحات با آن حمله همراه شدند؟! و چرا آن زمان اصلاح طلبان نه تنها لب به اعتراض نگشودند كه در تعيين دولت بعد از حمله در افغانستان سخت فعال و همكار غرب بودند؟

براى شما آن دوره‌ي سياه طالبان بهتر بود يا امروز كه عليرغم همه‌ي مشكلات نيمى از افغانستان آزاد است؟ امروز زنان در نيمى از افغانستان به مدرسه و دانشگاه مى‌روند. حداقل در نيمى از افغانستان مردم در خيابان شلاق نمى‌خورند و حداقل نيمى از مردم ديگر در خطر سنگسار نيستند. كشور افغانستان انواع كانال‌هاى آزاد راديو و تلويزيون را دارد، كانال‌هايى كه مردم ايران هنوز آرزوى داشتن يكى از آنها را دارند.

مخملباف با طرح اتهام دخالت حكومت ايران در افغانستان و حمايت از طالبان، جمهوري اسلامي را مسوول بعضى از ناامنى‌هاى درون افغانستان خواند و افزود: مگر جز اين است كه رهبر قبلى طالبان، در حالى كه از سفر به ايران بر مى‌گشت، مورد حمله هوايى غرب واقع شد و كشته شد؟ او براى كدام هماهنگى به سفر ايران آمده بود؟ تاجزاده عزيز طالبان ابتدا از طرف پاكستان حمايت مى شد، اما امروزه به جز پاكستان، از طرف حكومت ايران و روسيه هم حمايت مى شود.

و اما سوريه:

مخملباف با انتقاد از نقش حكومت ايران در سوريه و مسوول دانستن جمهوري اسلامي روسيه در فجايع و جنايات اين كشور گفت: مصطفى عزيز! چه كسى جز حكومت ايران و روسيه پشت «اسد» ايستاد و سوريه را به مثالى وحشتناك تبديل كرد؟ اگر اسد اول‌بار تظاهرات مسالمت آميز آنها را به توپ نمى‌بست، اگر [حكومت ايران]، پشت اسد نايستاده بود، اكنون سوريه مثال من بود براى شما، كه ببين سوريه به چه روزگار آزادى دست يافته است»، مي‌نويسد كه اما به اعتقاد او مسوولان اين مثال را معكوس كردند «تا امروز از زبان شما گفته شود دخالت خارجى، يعنى سوريه‌اى شدن ايران، و ما فراموش مى كنيم كه آن خارجى، كسى جز حكومت ايران نيست». خلاصه كردن و نتيجه‌گيرى در مورد سوريه را از طريق پرسيدن سوال به خود شما واگذار مى كنم. آيا براى آن كه سوريه، سوريه‌اى نشود، بهتر بود مردم سوريه از جنبش بهار عربى در تونس متاثر نمى‌شدند و به خيابان نمى‌ريختند و تا ابد با اسد مى‌سوختند و مى‌ساختند؟

وي با مقصر دانستن ايرانيان و سكوتشان در برابر آنچه او دخالت حكومت ايران در سوريه مي‌خواند علت اصلي «سوريه‌اي» شدن سوريه را دخالت نيروهاي خارجي چون جمهوري اسلامي دانست و گفت: يا اينكه بهتر بود نيروهاى خارجى كه مهم‌ترين اش حكومت ايران است، در كار آن مردم دخالت نمى كردند؟ اگر منظور شما دومى است، گناه مردم سوريه چيست؟ اين گناه من و شما و مردم ايران است كه سكوت كرده ايم و از خاموش بودن خود در مقابل اقدامات حكومت ايران در سوريه، احساس عذاب وجدان نمى‌كنيم، و مردم بيچاره‌ي سوريه را به مثالى تبديل كرده‌ايم براى سوريه‌اى نشدن ايران خودمان.

او با طرح اين اتهام كه حكومت سوريه با حمايت حكومت ايران براي سركوب مردم سوريه از بمب شيميايي استفاده مي‌كند، گفت: ما ساكتيم و فقط از رنج آنها نتايج اصلاح طلبانه مى‌گيريم. مردم جهان و ما، آمريكا را در جنگ ويتنام مقصر و جنايتكار دانستيم، و ملت سوريه هم ما ايرانيان را مقصر و جنايتكار فروپاشى كشور خود مى‌دانند.

مخملباف با طرح اين ادعا كه حاكميت با نپذيرفتن اصلاحات، انقلاب داخلى و يا حمله خارجى را به ايران تحميل مى‌كند گفت: شما از اصلاحات چنان ايدئولوژى‌اى ساخته‌ايد كه اگر در زمان جنگ دوم جهانى هم بوديد، با جنگيدن نيروهاى خارجى با هيتلر هم مخالفت مى‌كرديد و مى‌گفتيد بهتر است هيتلر را از طريق اصلاحات سر به راه بياوريم. دوست عزيز اصلاحات و انقلاب و حمله از بيرون، فقط سه راه براى تغيير يك وضعيت است. متاسفانه اين راه را ملت‌ها انتخاب نمى كنند، بلكه اين ديكتاتورها هستند كه آن را به جوامع بشرى تحميل مى‌كنند. پس گناه آن را به گردن ملت نيندازيم.


مردم به اصلاح طلبان هم ناسزا مي گويند

يك نماينده مجلس شوراي اسلامي اخيرا در نطق ميان دستور با انتقاد از عملكرد دولت روحاني گفت: آقاي رئيس‌جمهور، آيا در فضاي مجازي هستيد كه امروز بابت حمايت از شما چه ناسزاهايي كه به ما اصلاح‌طلبان گفته نمي‌شود؟

كواكبيان افزود: چرا وعده‌هاي خود را فراموش كرده‌ايد و اگر اصولگرا‌هايي كه به اصطلاح نمي‌گذارند شما كار خود را انجام دهيد را به مردم نمي‌گويم و بنده از ابتدا اين دولت را اصلاح‌طلب نمي‌دانستند اما بحث ما اين است كه مردم به خاطر اصلاح طلبان به شما راي داده اند و در انتخابات 96 هيچ حزب اصولگرايي به روحاني راي نداد.

وي گفت: شما فرصت چنداني نداريد، پس بياييد مشكلات مردم را حل كنيد چرا كه فلاكت و بيكاري در جامعه بيداد مي‌كند.... قرار بود مجلس را خانه تكاني كنيم... نكند كه ملت ما را خانه تكاني كند.



ادامه مطلب

دوست بسيار گرانقدر و عزيزم

آقاى مصطفى تاجزاده.

همواره شما را به عنوان انسانى شريف، مبارز، معتدل، و پر جرات ستايش كرده‌ام، اما حقيقت‌جويى مرا وامى دارد كه به نقد سخنان شما در تحليل حوادث اخير برآيم و اين نامه را برايتان بنويسم.

در ويدئوى منتشره درباره حوادث اخير همچون پيش، با استناد به اين كه بايد جلوى سوريه‌اى شدن ايران را گرفت، بر تداوم شيوه اصلاحات اصرار ورزيده‌ايد. چنانكه گويى ما از بين دوگانه (سوريه‌اى شدن، افغانستانى شدن) و ادامه اصلاحات بى‌نتيجه، كه چيزى جز شركت در انتخابات طراحى شده و در مشت خامنه‌اى نيست، راه ديگرى نداريم، و از نظر شما، اصلاحات نه تنها وحى منزلى براى ايران، كه براى همه دنيا و همه اعصار، حتى براى دوران هيتلر است.

در ويدئوى مزبور استدلال كرده ايد كه افغانستان بعد از دخالت غرب به جايى نرسيده، چرا كه نيمى از افغانستان امروزه در دست طالبان است.

تاجزاده عزيز! اگرحكومت طالبان حكومت بدى بود، و حمله بين المللي باعث شد نيمى از افغانستان از دست طالبان آزاد شود، چرا نتيجه مى‌گيريد كه چون همه افغانستان امروز از دست طالبان آزاد نيست، پس آن آزاد شدن از اصل بى فايده بوده است! مگر براى نجات افغانستان از دست طالبان، راه ديگرى هم در آن زمان موجود بود؟ اگر موجود بود، چرا حكومت ايران و دولت اصلاحات با آن حمله همراه شدند؟! و چرا آن زمان اصلاح طلبان نه تنها لب به اعتراض نگشودند كه در تعيين دولت بعد از حمله در افغانستان سخت فعال و همكار غرب بودند؟

دوست عزيز! ابتدا به ياد آوريم زيستن در حكومت طالبان را. مگر فراموش كرده‌ايد در دوره چندين ساله حكومت بدوى طالبان، زنان در خانه‌ها زندانى بودند. زنان به طور مطلق از درس خواندن منع مى شدند. زنان اجازه خروج از خانه را نداشتند، مگر در زير برقع و تنها به شرط همراهى يكى از محارم خود. مردان بايد ريش بلند مى گذاشتند و مردم در ملاء عام روزانه شلاق مى خوردند و گاه سنگسار مى شدند. كل كشور تلويزيون نداشت. راديوى شريعت فقط يكى دو ساعت برنامه داشت و تنها اخبار پيروزى طالبان و اجراى احكام قضايى را اعلام مى كرد. مردم در فقر و فلاكت زندگى مى كردند. كشور در قحطى بود. (من به شخصه در سفرى كه مخفيانه به افغانستان دوران طالبان داشتم، با چشم خودم شاهد مرگ ٢٠ هزار نفر از همان قحطى زدگان بودم، و همان مرگ‌ها باعث شد فيلم سفر قندهار را بسازم.) در افغانستان دوره طالبان اميد به زندگى به حداقل خود رسيده بود. چهار ميليون پشتون از نااميدى به پاكستان مهاجرت كرده بودند و سه ميليون هزاره از سر ناچارى آواره ايران شده بودند. صدها كيلومتر بيابان و تپه و كوه بين ايران و افغانستان پر بود از جنازه زن و بچه مردمى كه از ترس مرگ به دست طالبان، پاى پياده به سوى ايران گريخته بودند.

براى شما آن دوره سياه طالبان بهتر بود يا امروز كه عليرغم همه مشكلات نيمى از افغانستان آزاد است؟ امروز زنان در نيمى از افغانستان به مدرسه و دانشگاه مى روند. حداقل در نيمى از افغانستان مردم در خيابان شلاق نمى خورند و حداقل نيمى از مردم ديگر در خطر سنگسار نيستند. كشور افغانستان انواع كانال‌هاى آزاد راديو و تلويزيون را دارد، كانال‌هايى كه مردم ايران هنوز آرزوى داشتن يكى از آنها را دارند.

مى‌گوييد در افغانستان امروز ناامنى هست؟ بله هست. اما اين ناامنى را چه كسى جز حكومت ايران و پاكستان در افغانستان ايجاد مى‌كند؟ قاسم سليمانى قهرمان ملى ايران!! مسئول بعضى از ناامنى‌هاى درون افغانستان از طريق سپاه قدس است. گروه همين حضرت جناب سردار سليمانى، سر صحنه فيلمبردارى ما در شمال افغانستان، نارنجك جنگى را جلوى دوربين فيلمبردارى ما پرتاب كردند و منجر به زخمى شدن بيست نفر و كشته شدن يك نفر از بازيگران و سياهى لشكرهاى فيلم ما شدند. مگر جز اين است كه رهبر قبلى طالبان، در حالى كه از سفر به ايران بر مى‌گشت، مورد حمله هوايى غرب واقع شد و كشته شد؟ او براى كدام هماهنگى به سفر ايران آمده بود؟ تاجزاده عزيز طالبان ابتدا از طرف پاكستان حمايت مى شد، اما امروزه به جز پاكستان، از طرف ايران و روسيه هم حمايت مى شود.

مصطفى عزيز! من يك هفته در دوران طالبان در افغانستان بوده‌ام و دو سال هم بعد از فروپاشى طالبان در افغانستان زيسته‌ام و همه چيز را با چشم خود قبل و بعد از حمله شاهد بوده‌ام. افغانستان امروز به هيچ وجه قابل مقايسه با دوران طالبان نيست. افغانستان همسايه ايران است، يك سفر چند روزه به آنجا برويد و با مردم آنجا هم كلام شويد، و براى آنها توضيح بدهيد كه خطا كرده‌اند كه با طالبان جنگيدند، بايستى در حكومت طالبان اصلاحات مى كردند و افغانستان را از دست طالبان از طريق اصلاحات آزاد مى كردند. به آنها آموزش بدهيد كه لااقل آن نيمه ديگر افغانستان را به شيوه اصلاحات از دست طالبان آزاد كنند. تا ببينيد مردم افغانستان جواب شما را چه مى دهند...

مشكل ناامنى امروز افغانستان از كجاست؟

بيش از صد سال پيش، بين افغانستان و هند، بر سر تعيين مرز اختلاف بود. انگليس ها، نيمى از پشتونستان را كه متعلق به افغانستان آن روز بود، در اختيار هند قرار دادند و قرار شد بعد از صد سال، آن بخش به افغانستان پس داده شود. (١٨٩٣) حدود پنجاه سال بعد از اين قرار داد، كه به قرارداد خط ديورند معروف است، بخشى از سرزمين هند (پاكستان امروزى) از هند جدا شد، (١٩۴٧) و آن قسمتى از سرزمينى كه متعلق به افغانستان بود، درون همين پاكستان امروزى واقع شد. اكنون پاكستان نمى گذارد افغانستان روى امنيت را ببيند، چرا كه در اين صورت بايد نيمى از كشور خود را به افغانستان پس دهد. (همانگونه كه هنگ كنگ از انگليس گرفته شد و به چين پس داده شد.) هيچ سياستمدارى نيز در افغانستان امروز جرات آن را ندارد تا در اين زمينه با پاكستان معامله كند، و مثلا از خير زمين بگذرد و امنيت بگيرد. سازمان امنيت پاكستان هم طالبان را به عنوان نيروهاى خودش حمايت مى كند و نيمى از افغانستان را با جنگ چريكى طالبان اشغال كرده تا افغانستان طلب نيمى از سرزمين پاكستان را در سر نپروراند و به ناامنى خود مشغول باشد.اما دوست عزيز حالا چرا بايد كشور افغانستان با اين مشكلات پيچيده ارضى، مثالى شود در استدلال شما، كه انگار ما بايد به اصلاحات بى خاصيت ادامه بدهيم تا مبادا دچار طالبانيسم شويم.

مصطفى عزيز!

شما از اصلاحات چنان ايدئولوژى‌اى ساخته ايد كه اگر در زمان جنگ دوم جهانى هم بوديد، با جنگيدن نيروهاى خارجى با هيتلر هم مخالفت مى‌كرديد و مى‌گفتيد بهتر است هيتلر را از طريق اصلاحات سر به راه بياوريم. دوست عزيز اصلاحات و انقلاب و حمله از بيرون، فقط سه راه براى تغيير يك وضعيت است. متاسفانه اين راه را ملت‌ها انتخاب نمى كنند، بلكه اين ديكتاتورها هستند كه آن را به جوامع بشرى تحميل مى‌كنند. همانگونه كه شاه با اجازه ندادن به مطبوعات آزاد و عدم تاسيس احزاب آزاد، تن به اصلاحات نداد و انقلاب را به جامعه ايران تحميل كرد، رهبر جمهورى اسلامى نيز با نپذيرفتن اصلاحات، انقلاب داخلى و يا حمله خارجى را به ايران دارد تحميل مى كند. پس گناه آن را به گردن ملت نيندازيم.

تاجزاده عزيز! من در زمان تصميم حمله امريكا به افغانستان، به دليل سفرهاى مربوط به اكران فيلم سفر قندهار، نزديك هزار مصاحبه با مطبوعات بين المللى در مورد افغانستان و از جمله مخالفت با حمله امريكا داشته‌ام. استدلال من اين بود كه دمكراسى را نمى شود با حمله خارجى به جايى صادر كرد. اما آرام آرام متوجه شدم حكومت ايران كه اعلام مى كند آمريكا حق استفاده از آسمان ما را براى حمله به افغانستان ندارد، خود شريك حمله امريكا به افغانستان است. حكومت ايران گروهى از فرماندهان سپاه پاسداران ايران را به واشنگتن فرستاد تا حمله زمينى را از طريق شمال افغانستان به كابل، با پنتاگون طراحى كنند.

اگر جزئيات آن را نمى دانيد از دوست بسيار عزيز و مشتركمان جناب آقاى امين‌زاده بپرسيد كه معاون وزارت امورخارجه ايران در زمان حمله امريكا به ايران بود و معاون محترمش آقاى يعقوبى كه مسئول هماهنگى هاى مربوطه با آمريكا در اين زمينه بود.

دوست عزيز نمى شود دولت اصلاحات در زمانى كه در قدرت قرار داشت، در حمله امريكا، همسو با آن (و همراه با سپاه پاسداران)، به دليل مصالح ملى شركت كند، و حالا كه در قدرت نيست، از حمله امريكا انتقاد كند.

در ملاقاتى كه من با آقاى خاتمى هشت ماه قبل از پايان دوره دوم رياست جمهورى شان داشتم از زبان خود ايشان شنيدم كه: "در قضيه حمله آمريكا به افغانستان، كل حكومت ايران با آنها همكارى داشتيم. چرا كه مردم افغانستان از شر ديكتاتورى طالبان رها مى شدند، و ايران ما هم از شر دشمنى وحشى خلاص مى شد. در آن ايام همه چيز در داخل و خارج براى اصلاحات ما و گفتگوى تمدنها داشت خوب پيش مى رفت، تا اينكه بوش اعلام كرد: ايران محور شرارت است و باعث شد حكومت ايران بترسد و آماده دفاع در مقابل حمله احتمالى آمريكا شود و آقاى خامنه‌اى هم از اين تهديد ترسيد و ناگهان شمشير را از رو بست و بساط اصلاحات را جمع كرد..."

من البته در آن زمان براى راضى كردن آقاى خاتمى براى استعفاء نزد ايشان رفته بودم. در آن جلسه به ايشان عرض كردم: "مردم فكر مى كنند ما هنرمندان هميشه شما را مى بينيم و توسط ما براى شما پيغام مى‌فرستند، نمى‌دانند كه براى همين يك ملاقات چند ماه در انتظار بوده‌ام. مردم مى‌گويند كه حالا كه نمى‌توانيد اصلاحات را پيش ببريد، اقلا استعفا بدهيد تا اصل اصلاحات بدنام نشود. شايد يك روزى بشود در آينده با همين اصلاحات كارى كرد." آقاى خاتمى گفتند: "اين حرف‌ها را من هم شنيده‌ام. البته باور ندارم كه اين حرف همه مردم باشد. ولى واقعيتش اين است كه من بارها استعفا داده‌ام، اين استعفاها بعدها در خاطراتم چاپ خواهند شد. حتى آقاى خامنه‌اى هم خاطرات مى نويسند و در خاطرات ايشان هم معلوم خواهد شد كه من استعفا داده‌ام. اما هرگاه استعفاى من جدى شد، پاى مداخله خارجى در ميان آمد و من چون نمى خواهم اسباب دخالت خارجى در ايران شوم، استعفايم را پس گرفتم."

عرض كردم: "اصلاحات شما، عين اصلاحات امان اله خان در افغانستان، چنان با دوز ضعيف وارد بدن حاكميت استبدادى ايران شد، كه براى استبداد تبديل به يك واكسن پيشگيرى شد، و بدتر از آن، باعث بقاى استبداد شده و ديگر بعيد است استبداد ايران از اصلاحات ايران تاثيرى بپذيرد..."

اين نكته را نيز بايد مد نظر داشت كه پيش از حمله آمريكا به افغانستان، طالبان با حمله به كنسولگرى ايران در مزار شريف، ايران را تا مرز تلافى و حمله به افغانستان پيش برده بودند. در آن زمان مسئوليت حمله يا عدم حمله به افغانستان، توسط آقاى خامنه‌اى بر عهده رييس جمهور وقت، آقاى خاتمى گذاشته شد، كه خوشبختانه ايشان به دلايل مختلف، از جمله جلوگيرى از كشتار دو ملت، از حمله به افغانستان سر باز زد.

در سال ٢٠٠١حمله غرب به طالبان، عليرغم نظر روشنفكران دنيا و ايران، از جمله خود من، دلايل دنيا پسندى داشت، و در ابتدا هم موفق بود. در واقع وقتى غرب حمله كرد، طالبان با فرمان پاكستان عقب نشينى كرد. و تا مدتى افغانستان امن بود. اما با بى كفايتى هاى بعدى آمريكا، اين حمله نيمه موفق از آب در آمد. بخشى از اين بى كفايتى از اين قرار است كه آمريكا براى مبارزه با تروريسم به پاكستان پول مى داد، و پاكستان همه ى آن پول را خرج تجهيز و ارسال دوباره گروه هاى تروريستى طالبان به افغانستان مى كرد و بدينوسيله پاكستان نيمى از افغانستان را ذره ذره پس گرفت.

خلاصه حرف شما در آن ويديو اين است: حالا كه نيمى از افغانستان هنوز در دست طالبان است، پس آزادى افغانستان بيهوده بود. دوست عزيز! يعنى بهتر بود هنوز همه افغانستان دست طالبان مى بود؟!

و اما سوريه:

مصطفى عزيز! چه كسى جز ايران و روسيه پشت اسد ايستاد و سوريه را به مثالى وحشتناك تبديل كرد؟ يك بازيگر سورى كه دوست من است و در لندن پناهنده است به من گفت: براى گرفتن ويزا يك ماه در صف بودم. يك روز خمپاره اى به خيابانى كه صفى در آن تشكيل شده بود اصابت كرد و تعداد زيادى از ما كشته و زخمى شدند، اما هيچكس صف ويزا را ترك نكرد. حتى زخمى‌ها كه خون از آنها جارى بود، در صف ماندند. چرا كه اين تنها راه زنده ماندن همه ما بود.

مصطفى عزيز! شخص رهبر به همراه پوتين مسئول اين جنايات در سوريه امروزند. مردم سوريه در پى جنبش سبز ما و در پى بهار عربى، به پا خواستند و خواسته اى جز دمكراسى نداشتند. اگر اسد اول بار تظاهرات مسالمت آميز آنها را به توپ نمى بست، اگر رهبر و سپاهش، پشت اسد نايستاده بودند، اكنون سوريه مثال من بود براى شما، كه ببين سوريه به چه روزگار آزادى دست يافته است. اما خامنه‌اى اين مثال را معكوس كرد تا امروز از زبان شما گفته شود دخالت خارجى، يعنى سوريه‌اى شدن ايران، و ما فراموش مى كنيم كه آن خارجى، كسى جز حكومت داخلى ايران و شخص آقاى خامنه‌اى نيست.

خلاصه كردن و نتيجه گيرى در مورد سوريه را از طريق پرسيدن سوال به خود شما واگذار مى كنم.

آيا براى آن كه سوريه، سوريه‌اى نشود، بهتر بود مردم سوريه از جنبش سبز و جنبش بهار عربى در تونس متاثر نمى شدند و به خيابان نمى ريختند و تا ابد با اسد مى سوختند و مى ساختند؟

يا اين كه بهتر بود نيروهاى خارجى كه مهم‌ترين اش حكومت ايران است، در كار آن مردم دخالت نمى كردند؟ اگر منظور شما دومى است، گناه مردم سوريه چيست؟ اين گناه من و شما و مردم ايران است كه سكوت كرده ايم و از خاموش بودن خود در مقابل جنايات حكومت ايران در سوريه، احساس عذاب وجدان نمى كنيم، و مردم بيچاره سوريه را كه به دست حكومت ايران نابود كرده ايم، به مثالى تبديل كرده ايم براى سوريه‌اى نشدن ايران خودمان.

امروزه حكومت سوريه با حمايت حكومت ايران، مردم سوريه را با بمب شيميايى سركوب مى كند و ما ساكتيم و فقط از رنج آنها نتايج اصلاح طلبانه مى گيريم.

مردم جهان و ما، آمريكا را در جنگ ويتنام مقصر و جنايتكار دانستيم، و ملت سوريه هم ما ايرانيان را مقصر و جنايتكار فروپاشى كشور خود مى دانند. اصلاح طلبان غير از استفاده از واژه سوريه براى كشاندن مردم پاى صندوق هاى راى، هيچگاه از ملت سوريه، از اين بابت عذر خواهى نكرده‌اند. من به خلاف آنها، بعد از نمايش هر فيلم خودم در سالن هاى سينما در سراسر دنيا، از اين بابت از آنها عذر مى خواهم. كه در اين فاجعه همه ما ايرانيان به سهم خود مقصريم و روزى بايد به آنها جوابگو باشيم. كتاب دبستانى نسل بعدى كودكان سورى، از نام ايرانى به عنوان دشمن ياد خواهد كرد و بر ما نفرين خواهد فرستاد.

حرف خامنه‌اى كه مى گويد در انتخابات فرمايشى و بى خاصيت او شركت كنيم تا نظام اسلامى را حتى اگر مخالفش هستيم، بيمه كنيم و الا خارجى حمله مى كند و ايران مثل سوريه مى شود، معناى مضحكى دارد. معنى اين حرف خامنه‌اى اين است: يا به حكومت من راى بده، يا ايران را هم براى شما مثل سوريه مى كنم.

و اما تونس:

از تونس گفته ايد و اين كه اسلامگرايان در تونس انحصار طلبى نكردند و همگان را در قدرت شريك كردند، در نتيجه امروز تونس به آزادى نسبى رسيده است. من به تونس سفر كرده‌ام و با طرفداران همه احزاب در تونس در اين رابطه گفتگو كرده‌ام. مليون مى گفتند: وقتى اسلامى‌ها قدرت را در دست گرفتند، ابتدا شروع كردند به نقد مردم و اينكه هر كارى را دوست نمى داشتند، مى گفتند: "اين كار شما مردم تونس، اسلامى نيست." مليون هم مى گفتند: "كار شما اسلامى‌ها هم تونسى نيست." پس به خلاف استدلال شما، دمكراسى نسبى امروز تونس، فقط به انصاف و مداراى مذهبيون به قدرت رسيده بر نمى گردد، كه به ائتلاف مليون هم بر مى گردد كه جلوى مذهبى‌ها كوتاه نيامدند. پيروزى دمكراسى در تونس، از همه مهمتر به دستاوردهاى مثبت رژيم قبلى بر مى گردد. حاكمان قبلى سه ميراث براى مردم تونس باقى گذاشته بودند: اول سطح قابل قبولى از سلامتى براى همه. يعنى بهداشت رايگان و با كيفيت. شما در تونس مردمى كج و كوله ناشى از نبود امكانات سلامتى نمى ديديد. مردم در مريضى، حكومت گذشته را حامى خود مى ديدند. دومين دستاورد حكومت قبلى، زبان فرانسه بود. اين مردم دو زبانه شدند و گرفتار استبداد تك زبانى ما ايرانى‌ها نشدند كه درياى فكرى شان از دو رودخانه عربى و فرانسوى شكل مى گرفت و سوم آزادى زنان بود. كه بدون آزادى زن، آزادى جوامع ناممكن است.

هنرمندان و حكومت تونس هزاران تابو را در رابطه با زنان شكسته بودند و زن رها شده از قيود سنت و مذهب، به اين راحتى سر در اسارت استبداد دينى جديد نمى داد. در تونس كسى چادر را به زور از سر آنها نكشيده بود تا ديگرى به زور بر سرشان كند. آنها در يك پروسه فرهنگى به اين رهايى از حجاب رسيده بودند. من بسيارى از دختران جوان هنوز محجبه را ديدم كه با مردان دست مى دادند و روبوسى مى كردند و در كنار آنها فيلم هاى سانسور نشده را در سينماها تماشا مى كردند.

در همين رابطه قابل اشاره است كه بيشترين ميراث ما از دوران شاه صد و پنجاه هزار آخوند بود كه فقط ارتش را در اختيار نداشتند و پول نفت را. بورقيبه و بن على در تونس، سپاه ملاها را براى ملت باقى نگذاشتند، تا آنها را تحميق و تحقير و استثمار كنند و بن على در هنگام انقلاب آنقدر مقاومت نكرد تا مخالفينش ادامه دهنده خشونت بى انتهاى بعد از انقلاب او باشند.

مصطفى عزيز! همه موفقيت انقلاب قبلى تونس را به اخلاق زاهدانه يا اصلاح طلبانه رهبران مذهبى آن نمى‌توان تقليل داد. كه به اتحاد وطن پرستان و وجود اتحاديه‌هاي مستقل و انصاف حكومت قبلى و حساسيت و آگاهى مردم تونس هم بايد مربوط دانست. مردم تونس همين امروز، انقلاب هفت سال قبل خود را با انقلابى ديگر محافظت مى كنند. اتفاقى كه در بعد از انقلاب ايران همواره از آن ممانعت شده است.

بلايى كه دوران شاه بر سر ما آورد، فقط استبداد او نبود. تحميل دهها هزار آخوندى بود كه قرار بود سپاه مبارزه او با كمونيسم در جنگ سرد باشند و در نبود احزاب، در بزنگاه تاريخ، يكباره عليه خودش شورش كردند و او را فرارى دادند و ايران و مردمش را به اسارت گرفتند.

تاجزاده عزيز ترامپ خود پرست و نامتعادل است، اما آيا پوتين كه پشت سر خامنه‌اى ايستاده، سالم است و منافع ايران را در نظر دارد؟ دوست عزيز آيا ترامپ خارجى است و پوتين داخلى؟ آنچه شما از آن مى ترسيد سوريه‌اى شدن ايران است. آنچه من بر آن معترض ام، سوريه‌اى كردن سوريه و كودتاى خزنده روسيه در ايران است.

من همچنان امريكا را باعث كودتاى ٢٨ مرداد و استبداد بعدى آن در ايران تا زمان انقلاب ۵٧ مى دانم. ترامپ را آدمى از نظر روانى نامتعادل مى دانم و اميدوارم هرچه زودتر به دست مردم آمريكا عوض شود. همچنان با حمله خارجى مخالفم، و حمله دولت هاى خارجى را به قصد كمك به دمكراسى در ايران نمى دانم. اما ديگر باور هم ندارم حكومت ايران اصلاح پذير باشد. خامنه‌اى آنقدر از ترس يا لجاجت، بر استبداد دينى اصرار مى كند كه لاجرم با خشونت انقلاب و يا حمله خارجى هاى منفعت طلب عوض خواهد شد. در اين صورت، تحميل راه حل پر مصيبت حمله خارجي يا خشونت انقلابي بر كشور و ملت، مسئوليت اوست، و مسئوليت اصلاح طلبان بلاتكليف، نه مردم جان به لب رسيده ايران.

محسن مخملباف
١٠ ژانويه ٢٠١٨



ادامه مطلب
تاريخ : ۲۷ دى ۱۳۹۶ | ۰۲:۴۸:۱۹ | نویسنده : Arman News

دبيركل سازمان ملل‌ روز گذشته در جريان يك كنفرانس مطبوعاتي در باره اعتراضات اخير مردمي در ايران گفت:‌ حق بيان اعتراض، يكي از حقوق بنيادين بشر است و در مورد معترضان ايراني نيز بايد محترم شمرده شود.

آنتونيو گوترز افزود: اگر چيزي وجود دارد كه من براي آن اهميت بسيار زيادي قائل هستم، حق اعتراضات مسالمت‌آميز از طرف مردم است. در نتيجه من به حق ايرانيان براي بيان اعتراض اهميت مي‌دهم و ما به‌ روشني تأكيد كرده‌ايم كه اين حق بايد محترم شمرده شود.


سركوب اعتراضات؛ درخواست گزارشگر ويژه

خبرگزاري فارس وابسته به سپاه پاسداران: گزارشگر ويژه سازمان ملل در امور ايران با سوء استفاده از تحرك‌هاي آشوبگران در روزهاي اخير، در قامت وكيل مدافع آن‌ها ظاهر شد و خواهان انجام تحقيقاتي در اين زمينه گشت.

«عاصمه جهانگير» در مصاحبه‌اي جهت‌دار با «راديو فردا» از ارگان‌هاي تبليغي دولت آمريكا، خواهان انتشار اسامي تمامي آشوبگران بازداشت شده در جريان ناآرامي‌هاي چندي قبل در ايران شد.

جهانگير در اين گفت‌‌وگو با اشاره به بيانيه‌ شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد، از مقام‌هاي ايران درخواست كرد تا زمينه را براي تحقيق بيطرفانه و مستقل در مورد افرادي كه وي مدعي شد در زندان جان خود را از دست داده‌اند، فراهم كنند.

جهانگير با دستاويز كردن كليپ‌هاي ناآرامي‌هاي ايران و به ويژه يك مورد از شهر اراك، خواست تا اين فيلم براي همگان منتشر شود.

وي در اين مصاحبه همچنين مدعي شد كه مقام‌هاي ايران از صدور رواديد ورود او به كشور و براي تحقيق درباره وضعيت حقوق بشر در ايران سرباز زده‌اند.



ادامه مطلب
تاريخ : ۲۷ دى ۱۳۹۶ | ۰۲:۱۱:۳۳ | نویسنده : Arman News

خبرگزاري هرانا – چهار زن كه در اعتراضات اخير در شهر اصفهان با در دست داشتن تراكت هايي با مضمون “رفراندم” در كنار خيابان، اعتراضي مسالمت آميز را به نمايش گذاشته بودند توسط دستگاه امنيتي شناسايي و دستگير شدند.

به گزارش هرانا، رسانه هاي نزديك به نهادهاي امنيتي از دستگيري ۴ زن معترض در صفهان خبر دادند.

خبرگزاري فارس از رسانه هاي نزديك به نهادهاي امنيتي طي گزارشي مدعي شد “در روزهاي ۱۶ تا ۲۲ دي ماه و بعد از اعلام فراخوان رسانه‌هاي معاند و افراد خارج‌نشين مبني بر سوءاستفاده از تجمعات مردمي با حضور خشونت‌آميز در تجمعات و طرح موضوع برگزاري رفراندوم، عده‌اي به صورت سازماندهي شده با تهيه پلاكارد در چند نقطه از شهر اصفهان اقدام به اعمال خلاف قانون كرده كه پس از شناسايي با حكم قضايي دستگير مي‌شوند.”

فارس در ادامه تاكيد كرد “با اعلام منابع امنيتي و انتظامي چهار زني كه در حوادث اخير مرتكب اقدامات ساختار شكنانه شده بودند توسط دستگاه امنيتي شناسايي و دستگير شدند.”

لازم به يادآوري است در روزهاي اخير ويديويي در شبكه هاي اجتماعي منتشر شده بود كه ۴ زن در آن ديده ميشدند كه صرفا با در دست داشتن تراكت هايي كه روي آن كلمه “رفراندوم” به چشم ميخورد به طرح مطالبات سياسي خود پرداخته بودند.

بازداشت زنان معترض در اصفهان در حالي صورت گرفت كه دستگاه قضايي ايران بارها تاكيد كرده بود در اين اعتراضات كسي صرفا به دليل بيان مسالمت آميز عقيده اش بازداشت نشده است.



ادامه مطلب
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ]